جزر و مد قلم

 

شاید سخت ترین کار دنیا نوشتن از پایان باشد. اما من بدون وسواس در چینش واژه ها و با زبانی ساده به پایان رسیدن عمر جزرو مد قلم را رسما اعلام می دارم.

زبانم قاصر است از توصیف خوبی های دوستان اینجا...

حرفی برای زدن باقی نیست ...

پ ا ی ا ن

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

چند وقت پیش یه کتاب شعر می خوندم با عنوان "زنی از جنس اردی بهشت" از "سمانه اسدی نوقابی". دوتا از شعرهای این کتاب رو براتون میذارم.خوندنشون خالی از لطف نخواهد بود :

 

این

صدای قدم های من است روی شانه های زمین

درون گهواره ی خدایان

الهه ی بی خوابی من میرقصد.

من نام تو را هایدس می گذارم.

فردا کسی برای کشتن خدایان خواهد آمد.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اینجا کنار سکوت ممتد تو در این ثانیه های تردید

تصویر مردی را می بینم که درون باتلاق تنهایی اش

شمعدانی مرده می کارد ...

و چشم هایش که تولد پروانه ها را از درون پیله های مرگ انتظار می کشند

نمی بینند که شمعدانی ها مدت هاست مرده اند!

فرزندان خدایان زیر صاعقه های عبور

آتش می گیرند و اسطوره ی چشم های خاکستری شکل می گیرند!

من که یک روز از آسمان چکیده ام

یا از زمین روییده ام

مدام فکر می کنم تو کجای زمان خوابیده ای و

عروسکت را فراموش کرده ای؟!

عروسکی که

روی رد لزج خزیدن حلزون ها

دنبال طعم زندگی می گردد ...

آن وقت ریشه هایم تیر می کشند

دهانم تلخ می شود.

دیگر شمع های تولد هیچ پروانه ای را خاموش نخواهم کرد...

خواب می خواهم و خانه ی پرپیچ حلزون را ...

تصویرها با خیالم بازی می کنند و

من هی گیج می شوم!

مدام تصویر مردی را می بینم که

در دل شعله ها می سوزد

و همچنان که می سوزد

درون باتلاق تنهایی اش شمعدانی مرده می کارد ...!

 

+)تشکر ویژه خدمت دوستان عزیزی که تولد منو تبریک گفتن ...لبخند

پنجم تیرماه نوشت : تولد 2 تا از دوستای گل و نازنیم رو تبریک میگم ...همراه با بهترین آرزوها قلب

ضمیمه به پنجم تیر : روز جهانی مبارزه با مواد مخدر و دخانیات را خدمت جوامع بشری تبریک عرض میکنم (بسوزد پدر اعتیاد) نیشخند

تفکر نوشت!: حدود 70 درصد دوستای من متولد تیر ماهن! آخه چرا؟؟؟!!! متفکرسوال

نوشته شده در شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

روزی پیر خردمندی از جوانی میپرسد که چند سال عمر کرده ای؟ جوان پاسخ می دهد 20 سال عمر دارم. پیر بر او خرده میگیرد که ای جوان جوابت اشتباه است بایستی بگویی که 20 سال عمر از دست داده ام ...

.

.

.

سوم تیرماه تاریخی ست که دقیقا" یک سال از عمرم کاسته می شه .کاش عمر همه ی ما به نحوی بگذره که هر سال وقتی برمیگردیم و به دوره ی 365 روزه ی طی شده ی قبل از تاریخ میلادمون نگاهی می اندازیم ,جایی برای تاسف و حسرت باقی نمونده باشه ...


+) عرض زندگی  مرا دریاب !

++) من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد درین دیر خراب آبادم

 

    

نوشته شده در جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط آزاده نظرات ()

1)نمیدونم امروز چرا الکی شاد شنگولم! با خودم تصمیم کبری گرفتم که اگه حتی از آسمون سنگ هم بارید من این حس خوبم رو حفظ کنم به قول شاعر گفتنی :چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت  ...

2)به این نتیجه رسیدم که  کلاس ایروبیک بدجور اعتیاد آوره چون یه هفتست که نرفتم کلاس و الان بدجوری خمارشم!! مخصوصا" که دلم خیلی واسه بروبچ هم تنگیده و علی الخصوص مربی با اخلاقمون .میدونم که شما هم دلتون واسه من خیلی خیلی تنگیده اما اشکال نداره فقط اگه یکم دیگه تحمل داشته باشین من هم برگشته ام!عینک

3)عمو نوشت : من دلم هوای  سیستماتیک گیاهی 2 کرده  فک کن!! عاشق تیره نعناع بودم بازم فک کن!!! با اینکه یه شبایی کابوس دکتر" ن.خ"  رو می دیدم ولی الان دوست دارم بازم سر کلاسش بودم  نه تورا خدا فک کن!!!!

4)وقتی آزاده, خانم معلم می شود!

 امروز که میخواستم یه سر بیام  نت  دیدم مامانم نشسته پشت میز کامی جان .تا منو دید گفت پس کجایی یه ساعته منتظرتم که بیای بهم آموزش اینترنت بدی...من با حالتی متعجب گفتم مامان چی شده که یه دفعه همچین تصمیم خطیری گرفتی؟ گفت به هر حال باید بدونم که شما توی اینترنت که میرین چیکارا میکنین کجاها میرین  با کیا حرف میزنین  دوستاتون کیان و الی ماشاالله!! اونجا بود که شستم خبردار گشت که باز مادر محترممون یه برنامه کارشناسی روانشناسانه در مورد کنترل فرزندان در محیط های مجازی مشاهده فرموده و قصد کرده نصایح کارشناس گرام رو کاربردی کنه!.بهش گفتم آخه مادر من, ما که کاری نمیکنیم یه وبلاگ نقلی داریم که توش یه کوچولو کارهای فرهنگی اجتماعی اقتصادی سیاسی نظامی انجام میدیم انقدر هم بچه ی خوبی بوده ام که تا الان هم اصلا" فیلتر نشده ام ! مامانم گفت حرفات درست ولی کنترل همیشه بایستی وجود داشته باشه و من به این فکر میکردم که معلوم نیست توی اون برنامه چی گفتن که مامان من که همیشه انقدر بهم اعتماد داشت حالا یه دفعه تصمیم به کنترل ما گرفته! ای خدا بگم چیکار نکنه این برنامه هاتونو که اذهان مامانها رو نسبت به فرزندان گلشون متشنج می کنید!

از اونجایی هم که من کلا" معلمی توی خونمه انقدر قشنگ واسه مامانم توضیح دادم که آخرش گفت میشه یه کتاب آموزشی بهم معرفی کنی که از روی اون بخونم  فکر کنم اینجوری برای جفتمون بهتر باشه!!! خنثی

مامان ایشالا یه روز دیوار به دیوار وبلاگ خودم بیای یه وبلاگ خشگل درست کنی بعدش همینطور مطالب قشنگ توش بنویسی  من هم هی ذوق کنم بیام واست کامنت بذارم  الهی قربون این حس مادرانت برم که  حتی توی دنیای نت هم نمیخوای تنهام بذاری ! الهی فدای اون کنترل نامحسوست بشم! من هم تصمیم گرفتم که اگه یک روزی مادر شدم فرزند دلبندم رو در دنیای مجازی تنها نذارم دستشو بگیرم و قدم به قدم کنار همدیگه در این دنیای پرخطر پیش بریم! وای که من چقدر مامان نمونه ای بشم!!!نیشخند

من امروز چقدر تصمیمات اساسی اخذ فرمودم ها!!!گاوچران

 

بعدا" نوشت : شادی امروزم با شنیدن صدای باطراوت دختری از جنس پروانه ها کامل شد. ممنون بابت همه چیز ماچ

نوشته شده در شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

١

خرچنگی که عاشق ماه است

شب خسوف

خودخواهی زمین

به عمق مرداب

می کشاندش .


٢

در چهار راه خاطراتت

چراغ ها نیز همه عاشق اند

کاش همیشه عاشق بمانند

برای منی

که  عبور از تو را بیزارم


٣

حسادت کودکانه ام را بر می انگیزد

بادبادک هایی که فقط

سهم آسمان تو می شود

                          

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

 

تبریک نوشت : پدر عزیزم روز قشنگت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم و دستان پر از مهر و عطوفتت رو واسه خاطر تمامی زحماتی که برای من کشیدی بوسه بارون میکنم,برایت آرزوی  عمری طولانی و با عزت همراه با سلامتی و تندرستی دارم  قلب

 

+) بر تمام پدران و مردان نیز مبارک

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()

چه جاذبه ای داری

وقتی

روحم را به سمت آغوش خود می کشانی.

انقلاب اقیانوس بیکران احساسم

از جزر و مدیست

که در شب های حضور کاملت

دچار حال من می شود

و" دچار یعنی عاشق"

و تصور کن که چه خالیست

جای آن ماهی قرمز کوچکی

که دچار اقیانوس تنهایی من شود.

ماه شب های مهتابی ام

هرشب

همین گونه

در آسمان خیالم

بدر بمان

تا هستی ام

هماره در اوج آن جاذبه ات

غرقه شود ...

+)"سهراب سپهری" :

و من مفسر گنجشک های دره ی گنگم

و گوشواره ی عرفان نشان تبت را

برای گوش بی آذین دختران بنارس

کنار جاده ی " سرناب " شرح داده ام.

به دوش من بگذار ای سرود صبح " ودا" ها

تمام وزن طراوت را

که من

دچار گرمی گفتارم.

++) “در زندگی زخم هایی‌ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد”

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط آزاده نظرات ()


Design By : Pichak